اسدالله جعفری
آنگاه که حامد کرزی کاندید دور دوم ریاست جمهوری شد، عبدالله عبدالله نیز خود را به میدان آورد تا خودی نشان دهد و چند روزی برادران تاجیک برایش هورا بکشند و مردان سرد و گرم چشیده عالم سیاست قوم محروم تاجیک، به قوم فروشی قامت قیام کنند و به اصطلاح «در بازی دموکراسی» تمرین سیاست کنند و رهبری خودرا تثبیت نموده بر گذشته سیاه و گناه آلود خود خط فراموشی کشند.
اما کرزی با تطمیع عناصر بی بنیه و در حاشیه قوم تاجیک، چون فهیم، راه را بر سیاست بازی سنادید چون ربانی و برادران فرمانده مسعود بست.
به قول دوست ما داکتر راسخ، خان های هزاره و به تعبیر ما ها، رهبران سیاسی قوم هزاره نیز وارد گود بازی دموکراسی شدند تا در این میدان اسب مراد رکاب زنند و بیرق ظفر را در پایان خط تکان دهند و سقف فلک بشکافند و طرح نو در اندازند.
از خان های نوین هزاره کریم خلیلی و محمد محقق به عنوان رهبران سیاسی هزاره ومدعیان وراثت بابه مزاری شهید راه کرامت هزاره و شهید پاسداشت کرامت انسان،راهی خانه کرزی صاحب شدند و برای ماندن و نماندن خویش وارد معامله شده و بازی را آغاز نمودند.
آقای کریم خلیلی که مردی است برای تمام فصول و دانای نماز جعفر طیارخوان، با خوی و خلق کریمانه و گلوی پرگره و چشمان پراشک و دل داغ دار از درد و رنج ملت هزاره و چمبرزده بر گنج، با کرزی پیمان برادری بست و معاونت را برای خود و امتیاز های اداری و تجاری را برای برادر تاجر پیشه اش گرفت و مرد و مردانه آمد گفت اگر مردم از خاک و مزاری در شهرک شهیدان بی نام و اگرزنده بودم یار غار کرزی هستم.
اما محمد محقق که از مزار است و از یاران مزاری و سردار در شمال و خوی پهلوانی دارد و روحیه حماسی و دلیر است و بی پروا و دوست دارد اسطوره باشد و وقتی وارد گود شد، تا سرحد قربانی شدن خویش بازی را ادامه می دهد.
او هم راهی خانه کرزی شد و بر سر سفره قمار سیاست نشست و برای کرزی خط و نشان کشید و رک و راست گفت که با تو هستم و چه می دهی؟
کرزی که پرورده سیااست و همکاسه ربانی و برادر ملاعمر و برادر زاده آیت الله محسنی و مرید عبدالرب رسول سیاف و دوست گلبدین حکمتیار و یار پاکستان و رفیق ایران و همنظر با روسیه،و به قول معروف آنچه را خوبان همه دارند، او تنها دارد، محقق را چون فرزند می بوسد و نوازش ها می کند و از گذشته های دور روایت ها باز می خواند و از داغ ناسور قوم هزاره که در دل اوست پرده بر می دارد و حاتم بخشی های خود را در باره قوم هزاره یک یک بر می شمارد و می گوید و می گوید و چنان آسمان و ریسمان را به هم می بافد و شاهنامه ها می سراید که محقق در بیدار بودن خود شک می کند که نکند من در خواب می بینم واگر نه کرزی که من می شناختم و مرا از کابینه بیرون راند و کوچی ها را تا قلب بهسود راند و به بهانه امنیت اشتر اشتر سلاح به کوچی ها داد تا فرزندان کوهساران را شکار کند،او کرزی با این کرزی مهربان شفیق، یکی نیست.
ولی نه راستی راستی این کرزی ،همان کرزی است من نیز در عالم خواب این داستان ها نمی شنوم بلکه بیدار بیدار هستم.
محقق که خوی و خلقش به عیاران ماند و رندیش به قمار بازان سرخوش،از آن همه الطاف کرزی به وجد می آید و به قول معروف «چشم از چشم حیاء دارد» گفته های کرزی را تأیید می کند و به قول خودش کمی احساساتی می شود و عاطفه اش گل می کند و قمار سیاست را به کرزی باز پس می دهد و کرزی هم فرصت را غنیمت شمرده کیسه حاتم طائی را پیش رقیب دیروز و رفیق امروز و سردار هزاره باز کرده بر زمین می نهد که از این کیسه هرچه برمی داری بردار.
اما محقق که از روباه منشی بدش می آید و شیر گونه طعمه را نیم خورده رها نموده راه خویش در پیش می گیرد، در چنان هنگامه یی نامردی می داند که چون گدایان بی چشم و رو سر کیسه را ببندد و زیر بغل گرفته سر بزیر بیرون رود. لذا از کیسه حاتمی کرزی فقط پنج سکه برمی دارد و دوشاهی و سه قران تا دوشاهی را برای ولایت جاغوری وبهسود خرج کند و سه قران ناقابل را برای تراشیدن سرک های هزارستان بزرگ.
آری این چنین بود ای برادر.
درهمان قمار سیاسی بود که محقق به کرزی تعهد داد که به قیمت ریزش آبرو و قربانی افتخارات دوران جهاد و قهرکردن ها و غذا نخوردن های این نیم دهه، درکنار او می ماند و با تمام توان برای نشاندن او بر سریر قدرت و سدکردن راه را بر فرزند هزاره، رمضان بشر دوست، می کوشد و خورد و خواب را بر خود حرام می کند و وجب به وجب کشور را زیر پا می گذارد و فریاد برمی دارد که فقط کرزی و لا غیر.
کریم خلیلی که نبض زمان در مشتش است و کیاست ایمانی دارد و در «خشت» آن بیند که دیگران نتوان در آیینه دید،از قمار کرزی و محقق خبرهای دقیق دریافت کرد و قاعده قمار را باز خوانی نمود و نتیجه گرفت که باید کاری کرد و طریقی پیمود و خودی نشان داد و زهر چشمی گرفت و دلی بدست آورد. لذا سفره کرامت گستراند و خلیل وار ندا در داد که من دوست تر دارم بامیهمان بنوشم و گر نه اطعمه گلوگیرم کند و اشربه زهر هلاهل باشد و سفره بی میهمان چون دل کافر بی فروغ است و چون سینه منافق خارستان.
این چنین بود که در یک چشم بر هم زدن سه هزار میهمان خوانده و ناخوانده بر سفره کریمانه کریم جلوس فرمودند و بی هیچ «خللی» در ایمان و شبهه یی در مأکولات و مشروبات، نوشیدند و خوردند رقص کنان تاگلخانه کرزی پای کفتند و ایمان فروختند و معاونت به خلیل بخشیدند و لنگان لنگان به خانه های گلی و سنگ قلچه یی خود برگشتند.
اما و اما، روزها و شب ها گذشت و گذشت تا اینکه شاگرد ممتاز سیا،از صندوق سیا دموکراسی نمره قبولی گرفت تا آرزو های محقق را محقق کند و خلیل را به اسماعیلش رساند.
روزگاری در همسایگی افغانستان شیخی بود واز تبار کروبیان و از تکسواران مهدی که در میدان سیاست رکاب می زد و چوگان قدرت می پایید و ریاست خواب می دید.ازقضا وقتی در بیسترخواب رفت ناخواسته به خواب رفت و از رکاب زدن در میدان سیاست باز ماند و چون اصحاب کهف سال ها غنود و دقیانوس ها آمدند و رفتند تا این که شیخ از خواب اصحاب کهفی بیدار شد و چشم گشود و حکومت احمد را دولت محمود یافت.
قصه خلیلی و محقق ما نیز همان حکایت شیخ همسایه است و داستان زنگی مست و قصه «خر برفت وخر برفت» مولانا در مثنوی معنوی.
آری، کرزی با معرفی کابینه جدید خود، سیلی بی صدای بر رخسار دو سنادید قوم زده است که صدای خاموشش تاعرش رفته و مزاری را در گوشواره عرش آزرده و دلخون نموده.
خلیلی ومحقق تمام ارزش های جهادی وافتخارات قومی خودشان را بر پای کرزی ریختند و چون یارغار، پا به پای کرزی دویدند و باسازش رقصیدند.
اما پادش آن ازطرف کرزی،اعطای وزارتخانه های مرده به خلیلی و محقق پیش کش شده که هیچ یک از وزارتخانه های کلیدی را به این دو همپیمان خود نداده است و در آینده هم معلوم نیست که به وعده هایش عمل بکند یا نه و اگر خواسته باشد عمل هم بکند، موانع قانونی بسیار در پیش دارد و عصبیت پشتونیزمی نیز چاشنی این عقبه های نفس گیر قانون است.
کرزی،در قبال تقدیم ایمان و ارزش های جهادی و افتخارات قومی خلیلی و محقق، وزارتخانه های را به ایشان داده که هیچ گونه ارزش ملی و بین المللی ندارد و در واقع بود و نبودش برای احقاق حقوق هزاره نقش ندارد و اگر چنانچه در آینده کوچی ها به سرزمین هزارستان تجاوز کنند و بر فرض(گرچه تاامروز چنین فرضی محقق نشده و خلیلی در جریان کوچی گری سال های گذشته چنین نکرد و سراز سجود بت معاونت بر نداشت) وزرای هزاره به عنوان اعتراض وزارتخانه را ترک کنند،آب ازآب تکان نمی خورد.
اما اگر وزارتخانه یا سازمان های کلیدی چون دفاع،امنیت ملی، داخله،اقتصاد وزیرش یک هزاره باشد و در مواقع بحران های چون کوچی گری و یا تقسیم ناعادلانه بودجه ولایات و انکاشافات ناموزون، به عنوان اعتراض وزارتخانه را ترک کند، بحران ملی و واکنش بین الملی رابه دنبال دارد و مسئله مشروعیت دولت را پیش می کشد و نهاد های حقوقی بین المللی را وادار به موضع گیری نموده پیگری حقوقی بین المللی را به همرادارد.
شهید مزاری نیز وزارتخانه های کلیدی را برای همین مسئله می خواست و در حقیقت مزاری وزارتخانه های کلیدی را برای خود وزارت نمی خواست بلکه وزارتخانه های کلیدی را به عنوان یک ضمانت اجرایی توافقات مدنی واحقاق حق شهروندی مردم هزاره می خواست.
اما امروزه مدعیان راه مزاری و چمبر زنان بر سفره نهضت مزاری، درقمار سیاست قافیه را باخته اند و به چند وزارتخانه مرده و سوخته دل خوش نموده اند و سیلی بی صدای کرزی را بر چهره شان احساس نمی کنند و این برای این است که مزاری قدرت را برای خود و خانواده خود نمی خواست واین حضرات قدرت را برای خود و نور چشمی های خود و حد اکثر برای چند بله قربان گوی خود می خواهند.