سلام

در جستجوی عدالت

ما 2 مهمان  آنلاین داریم.
Content View Hits : 62859
زن پژوهی، نگاه دیگر به زن Print E-mail
Saturday, 06 March 2010 11:52
 علامه سيد محمدحسين فضل الله

  موضوع ((زن)) در اوج اهتمامات فكرى و اجتماعى ام قرار دارد. زيرا ملاحظه كرده ام كه رفتار اجتماعى اى كه با زن در عموم جوامع اسلامى مى شود از رفتار صحيح اسلامى فاصله دارد.


زن پژوهى, آفاق تازه و تحولات فكرى

آيت الله سيد محمدحسين فضل الله
ترجمه: مجيد مرادى

آيت الله سيدمحمدحسين فضل الله طى حدود نيم قرن فعاليت اصلاح گرايانه فرهنگى ـ دينى خود اهتمام ويژه اى به مسايل زنان و ارأء و برداشت و قرأت جديد از حقوق, جايگاه و وظايف زنان در جامعه اسلامى داشته اند. ايشان كه از پيشگامان حركت اسلامى معاصر و از پيشتازان اصلاح دينى هستند با تفكيك عادات و رسوم و سنتهاى فكرى و عملى جوامع اسلامى از متون دينى مقدس, در پى برداشتن بار اضافى فرهنگ مسلمانان كه بر متون دينى (كتاب و سنت) تحميل شده و با آن در آميخته, برآمده اند و البته طبيعى است كه دين و متون دينى در هر جامعه اى متناسب با زمينه فرهنگى ـ تاريخى آن جامعه درك و عمل مى شود. فربه شدن دين بر اثر بارها و پيرايه هايى كه در بستر تاريخ و در ميان فرهنگهاى مسلمانى سبب كند شدن حركت و جنبش آن شده است. تفاوت گونه هاى دين پذيرى در جوامع اسلامى نقش عوامل غير دينى را بر تلقى آنان از دين و عمل آنان به دين نشان مى دهد و طبعا نمى توان همه اين شيوه ها را درست شمرد. بارى چنان كه گفته آمد, آيت الله سيدمحمدحسين فضل الله بنا به مسووليتى كه نسبت به بازانديشى و نوانديشى دينى در مسايل زنان احساس مى كرده اند, نوشته ها و گفته هاى فراوانى در اين زمينه ارأه كرده اند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1ـ كتاب ((تإملات اسلاميه حول المرإه)) كه تاكنون حدود 9 بار به چاپ رسيده و ترجمه كامل آن ـ به اين قلم ـ در مجله پيام زن به صورت سلسله مقالات چاپ شد.

2ـ كتاب ((دنيا المرإه)) مجموعه گفت و گوهايى در باره مسايل زنان است كه بيش از 6 بار چاپ شده است.

3ـ ((قرإه جديده لفقه المرإه الحقوقى)) كه جزوه سخنرانى ايشان در جمع زنان مسلمان لبنانى است و ترجمه آن در مجله پيام زن چاپ شده است.

4ـ ((المرإه بين واقعها و حقها)) اين كتاب هم پياده شده سخنرانى و پرسش و پاسخ ايشان در موضوع زنان است و ترجمه بخشى از آن در مجله پيام زن چاپ شده است.

در گفت و گويى كه از نظرتان خواهد گذشت, آيت الله فضل الله به سر اهتمام جدى خويش به طرح تازه مسايل زنان پرداخته و به پرسشهاى متعددى پاسخ گفته است. ((مترجم))

كسى كه به فرآورده هاى فكرى و فرهنگى شما آگاه است, متوجه مى شود كه

حضرت عالى ميزان فراوانى از اهتمام خويش را به موضوع زن اختصاص و به آن اولويت داده ايد, چنانكه دربيشتر تإليفات و سخنان به اين موضوع پرداخته ايد. مهمترين علل اين امر چه مى تواند باشد؟

آيت الله فضل الله: موضوع ((زن)) در اوج اهتمامات فكرى و اجتماعى ام قرار دارد. زيرا ملاحظه كرده ام كه رفتار اجتماعى اى كه با زن در عموم جوامع اسلامى مى شود از رفتار صحيح اسلامى فاصله دارد و بگذريم از اينكه نگاه انسانى به زن ـ حتى از سوى زن به خويش ـ نگاهى غير اسلامى به شمار مىآيد. مخفى نيست كه نگرش انسانى به زن به جهت تعيين نقش او در زندگى و اعتراف به حقوقش چه پيامدهاى واقعى اى دارد.

بارى نگرش پست انگارانه به زن تنها از سوى مرد نيست بلكه بيشتر زنان نيز خود را به لحاظ انسانى در جايگاهى پست تصور مى كنند. علت اين امر فشار نگرش رايج اجتماعى به آنان به عنوان جنس ضعيف و ناقص العقل است. نوع نگرش اجتماعى, در سخنان حقارت آميزى كه مردم و از جمله خود زنان در باره جنس زن مى گويند, آشكار است. مانند اين سخن متداول كه ((زن از14 عقل بهره مند است.))

من به دقت, خطاهاى فراوانى در نگرش مردان و زنان نسبت به زن مشاهده كرده ام و ديده ام كه رفتار مردان با زنان و حتى رفتار زنان با خود داراى اشتباهات زيادى است و اين گوياى انحراف فكرى و رفتارى از اسلام مى باشد. با توجه به اين وضعيت, سخنى كه مى گويد: ((اسلام چيزى است و مسلمانان ديگرند)) راست مى نمايد. از اين رو من در بسيارى از نوشته ها و سخنان خود براى خاص و عام, به موضوع زن پرداخته ام و كوشيده ام تا به لحاظ فكرى و عملى حالت آگاهى به اسلام حقيقى را پديد آورم و سيماى اصلى و حقيقى زن را در اسلام به ديگران نشان دهم. با اين كار مى توانيم برچسبهايى را كه دشمنان اسلام براى آلوده كردن سيماى اسلام بر آن چسبانده اند بركنيم. متإسفانه اين برچسبها هم دست ساخته مسلمانان است نه اسلام. غير مسلمانانى كه مى خواهند از آرإ اسلام آگاه شوند بايد به منابع حقيقى و مصادر اصلى مراجعه كنند.

چارچوب اساسى فكرى شما در مطالعه مسايل زنان كدام است؟

آيت الله فضل الله: ديدگاه فلسفى و اجتماعى اسلامى نسبت به انسان چارچوب اسلامى فكرى براى مطالعه مسايل زنان است.

مقصود ما از ديدگاه فلسفى اسلام نسبت به انسان همان ديدگاهى است كه در سطح حقيقت و جوهره انسانى مرز و تمايزى بين زن و مرد رسم نمى كند, زيرا به نظر اسلام زن و مرد به لحاظ ماهيت انسانى يگانه اند.

خداوند بزرگ فرمود: ((يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها.)) (نسإ, 1) ((اى مردم از پروردگارتان كه شما را از ((نفس واحدى)) و جفتش را[ نيز] از او آفريد, پروا داريد.))(1)

تنها تمايزى كه اسلام به رسميت مى شناسد تمايز در شكل آفريده شدن يا تمايز جسمى است. اين تمايز مانند هر واقعيت ديگرى آثارى در عرصه زندگى دارد و در امر قانونگذارى, عوارض و مقتضيات ويژه خود را داراست. طبيعى است كه اين دوگونگى [بدنى] به لحاظ وظيفه اجتماعى و انسانى اى كه هر كدام از زن و مرد دارند, بين آن دو تمايز پديد آورد. اين تمايز در عين حال مستند به منبع واحد, يا حقيقت انسانى واحد مى باشد كه روح است. روح منبعى است كه افعال زن و مرد در شوون زندگى فردى و مشتركشان از آن سرچشمه مى گيرد. چنين تمايزى به طور مشخص چنان كه گفتيم تمايز كاركردى است نه تمايز ماهوى.

شإن تمايز كاركردى ياد شده اين نيست كه به ايجاد رابطه اى نابرابر بين زن و مرد كمك كند, زيرا هر دو در سطح انسانى برابرى قرار دارند و در جايگاه وجودى واحدى ايستاده اند. اين امر گوياى آن است كه تمايز وظيفه اى, تنها دوگانگى نقشهاست نه نابرابرى جايگاهها و مراتب وجودى.

دستاوردى كه زن و مرد از تكوين الهى داشته اند, پايه گذار تقسيم وظايف و به دنبال آن محدوده ها و زمينه هاى مختص و مشترك كار آن دو است.

آنچه كه اين نتيجه گيرى را مورد تإكيد قرار مى دهد معيار كلى و يگانه اى است كه قرآن كريم براى ارزيابى انسانها بر آن اعتماد كرده است كه همان معيار تقواست, خداوند بزرگ فرمود: ((ان اكرمكم عند الله اتقاكم)) (حجرات, 13) ((در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.))

تقوا فرآيند معنوى, اخلاقى, عقلى و عملى ورود انسان در مسير بندگى خداست. مسيرى كه مرزهايش را احكام و اوامر و نواهى و ارزشهاى الهى معين مى كند. در اين مسير زن و مرد مشترك هستند, هرچند به تناسب نقشها و موقعيتهايشان در ساختار جامعه يا در چارچوب خانواده, در برخى از احكام از يكديگر متمايزند. اما مبدإ و مقصد يكى است و آن خداوند سبحان است. در اينجا مرز مشخصى وجود دارد كه نگاه واقع گرايانه اسلام را باز مى شناساند, زيرا اسلام چنان كه خود, خويش را معرفى مى كند دين فطرت است. يعنى دينى است كه از طبيعت انسانى حكايت مى كند و سنتهاى هستى را چنان كه هست رعايت مى نمايد بىآنكه از آن سرپيچى كند يا آن را به بازى بگيرد. آن مرز مشخص كلام خداست كه فرمود: ((فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون)) (روم, 30) ((پس روى خود را با گرايش تمام به حق, به سوى اين دين كن, با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار, ولى بيشتر مردم نمى دانند.))

ترديدى نيست كه چيرگى و غلبه, از آن سنتهاى الهى است. هر چند در نگاه نخست به نظر مىآيد كه انسان توان عصيان بر سنتهاى الهى را دارد اما به تحقيق, خداوند بر كار خويش چيره است. ((الله غالب على امره)) (يوسف, 21).

از آنجا كه انسان در نگاه قرآن, مشتى از خاك زمين و دمى از روح خداست و جوهر اين دم الهى, عقل و روح است كه به انسان خصوصيت انسانى مى دهد, بنابراين, انسان, شكل گرفته از توانى مادى است كه در پيكر و جنبش بدنى و غريزىاش نمود مى يابد و نيز از توانى معنوى شكل يافته كه عقل و احساس و شعور, نماد آن است. در اين مسإله نيز زن و مرد برابرند.

بنابراين, ناچار بايد اين دو بعد در حيات انسان به دقت مراعات شود و در كنار اين, نياز و لوازم و توانايى ها و قابليتهاى اين دو بعد, بر پايه اصول كلى اسلامى يعنى توازن و عدل رعايت گردد. پس نمى توان هيچ يك از ابعاد انسانى را ناديده گرفت, زيرا انسان, از آن رو كه انسان است ـ حداقل در بعد دنيوى ـ تجسم حضور ابعاد متعدد است.

همچنين هر گونه كم و زياد كردن يا زياده روى كردن در تعامل با بعدى از ابعاد هستى انسانى, در حكم لكه دار كردن اين هستى و گمراه كردن آن از مسير صحيح آن است.

اين نگاه كلى همان است كه مبانى روابط عام اجتماعى ـ چه بين مرد و زن و در درون محيط خانواده و خارج آن و چه بين مرد و مرد پى مى افكند و تحكيم, توازن و تعادل منافع در بستر مصلحت عمومى جامعه ـ به عنوان يك واحد ـ موجب شكل گيرى و قوام اين روابط مى شود.

جامعه چارچوبى عمومى براى تعامل و همكارى و ارتباط عموم انسانها و در عين حال عرصه تزاحم و برخوردهاست. اين امر اقتضا مى كند كه در توزيع وظايف و تدبير امور دقت كافى به كار رود تا در صورت امكان منافع همه و در صورت عدم امكان, مصلحت عمومى و نوعى جامعه تإمين شود.

به ديگر سخن مى گوييم از نظر اسلام به مفهوم عميق انسانى, زن و مرد مطرح نيست زيرا هر دو تجسم حقيقتى يگانه هستند كه نفس انسانى است. خداى بزرگ فرمود: ((الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها)) (نسإ, 1) ((آن كه شما را از نفس واحدى و جفتش را[ نيز] از او آفريد.

واژه ((زوج)) به مفهوم لغوىاش بر مذكر و مونث, با هم اطلاق مى شود. زيرا نفس و روحى كه در مرد جريان دارد, همان است كه در زن جريان دارد, در عين حال كه تنوع زوجيت تنوع در آفاق هستى است. بنابراين در نظر قرآن دوگانگى اى در جوهر مفهوم نفس (روان) و در محل ظهور حركت نفس وجود ندارد. هنگامى كه خداوند سبحان از تجربه آغاز آفرينش سخن مى گويد بر اين نكته تإكيد مى كند كه زن و مرد با هم اين تجربه را گذرانده و هر دو در معرض اغوا قرار گرفته اند: ((انى لكما من الناصحين)) (اعراف,[)) (21شيطان گفت]: من قطعا از خيرخواهان شما هستم.)) ((فاكلا منها)) (طه,121) ((آنگاه[ از آن درخت ممنوع] خوردند.)) مشكل از ناحيه آدم نبود كه حوا را به گمراهى كشانده باشد, چنانكه مشكل از ناحيه حوا نيز نبود تا آدم را اغوا كرده باشد. بلكه مشكل آن دو ـ با هم ـ بود و ريشه اين مشكل هم ضعف عنصر انسانى است كه هر دو ـ آدم و حوا ـ در اين نقطه مشتركند. ((و خلق الانسان ضعيفا)) (نسإ,28) ((انسان ناتوان آفريده شده است.))

هنگامى هم كه آن دو به زمين هبوط كردند خداوند هر دو را به طور مساوى مخاطب قرار داد: ((فاما يإتينكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون)) (بقره, 38) ((پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد, آنان كه هدايتم را پيروى كنند برايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.))

اما در سطح ارزشى ـ مثبت يا منفى ـ وقتى سخن خداوند تعالى را در سوره احزاب مى خوانيم كه مى فرمايد: ((ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصأمين و الصأمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما)) (احزاب, 35) ((مردان و زنان مسلمان, و مردان و زنان باايمان, و مردان و زنان عبادت پيشه, و مردان و زنان راستگو, و مردان و زنان شكيبا, و مردان و زنان فروتن, و مردان و زنان صدقه دهنده, و مردان و زنان پاكدامن, و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى كنند, خدا براى[ همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.))

در اين آيه خداوند فرقى بين زن و مرد به لحاظ ارزشى نگذاشته است. ارزش, واحد است و براى زن و مرد, يكى است. و لباس يكى است كه هر دو را مى پوشاند و دعوت به تعهد نيز هر دو را مورد خطاب قرار مى دهد:

((و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم)) (احزاب, 36) ((و هيچ مرد و زن مومنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده اش به كارى فرمان دهند, براى آنان در كارشان اختيارى باشد.))

خداوند سبحان همان طور كه مرد را مسوول عواقب تمام كارهايش مى داند, زن را نيز پاسخگوى تمامى كارهايش مى داند و بر اين اساس همان گونه كه مرد را مجازات مى كند, زن را نيز عقاب مى دهد. و همانند مرد, به زن نيز پاداش مى دهد. خداوند در باره اعمال انسان چنين مى فرمايد: ((انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى)) (آل عمران, 195) ((من عمل هيچ صاحب عملى از شما را, از مرد يا زن, تباه نمى كنم. ))

((الزانيه و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مإه جلده)) (نور, 2) ((به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد.))

((السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزإا بما كسبا نكالا من الله)) ((مرد و زن دزد را به[ سزاى] آنچه كرده اند, دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد. ))

از اين رو هنگامى كه از نمونه[هاى انسانى] سخن مى گويد, مى فرمايد: ((ضرب الله مثلا للذين كفروا امرإه نوح و امرإه لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرإه فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين و مريم ابنه عمران ...)) (تحريم, 10 ـ 12)

((خدا براى كسانى كه كفر ورزيده اند, زن نوح و زن لوط را مثل آورده[ كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست[ شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود. گفته شد: ((با داخل شوندگان داخل آتش شويد.)) و براى كسانى كه ايمان آورده اند, خدا همسر فرعون را مثل آورده, آنگاه كه گفت: ((پروردگارا پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز, و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.)) و مريم دختر عمران را...))

مفهوم اين آيه چنين است كه زنى كه در مسير حركت, تابع عناصر ضعف مى شود و به خط انحراف ملتزم مى گردد, الگو و نمونه همه كافران مى شود و زنى كه توان مبارزه با مفاسد موجود را داراست و به نيكى و پاكى پاىبند است, الگو و نمونه همه زنان و مردان مومن است. اين سيماى كلى اى است كه قرآن ارأه مى كند.

ما در قرآن جريان فكرىاى را نمى يابيم كه مرد را به لحاظ مسووليت پذيرى و نتايج آن بر زن برترى داده باشد. و وقتى كه مى خوانيم: ((يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبأل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم)) (حجرات,13) ((اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله, قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست)) مى فهميم كه مقياس مركزى اعمال در اسلام, تقواى الهى و ميزان قرب و بعد از اوست. بنابراين هنگامى كه زنى عملش را براى خدا خالص مى گرداند, بر مرد برترى مى يابد, زيرا مقياسى كه قرآن براى برترى و ارتقإ نوع انسانى قرار داده, مقياسى است كلى كه به طور مساوى, شامل زن و مرد مى شود. تفاوتى هم كه بين زن و مرد وجود دارد تفاوت در ارزش انسانى نيست, بلكه تفاوت در عمل است.

روشن است كه چارچوب اساسى و ويژه فكرى شما در بررسى مسايل زنان, اسلام است. بنابراين آيا شما شيوه ويژه اى در استنباط از متون اساسى اسلامى ـ قرآن و سنت ـ به كار مى گيريد؟

آيت الله فضل الله: مبناى شيوه من نخست, مطالعه نظريه اسلام از طريق قرآن است و در درجه دوم مراجعه به احاديث شريف نبوى و احاديث امامان اهل بيت(ع) كه در حقيقت ـ و لااقل در نگاه ما ـ همان احاديث نبوى است. زيرا أمه[ به نمايندگى] از پيامبر(ص) سخن مى گويند. با اين حال من مى كوشم تا بر اساس قرآن در باره احاديث حكم كنم. و حديث را مبناى حكم در باره قرآن قرار ندهم, زيرا اعتقاد دارم كه قرآن اصول كلى و راهبردى را در اختيار ما قرار مى دهد, اما احاديث نظر به تفصيلات و جزييات دارد. طبيعى است كه جزييات تابع فضاها و شرايط معينى باشد. من به ماهيت موضوع از منظر عناوين راهبردى ـ مانند عدالت ـ نگاه مى كنم. از اين رو تلاش مى كنم تا با عقل و انديشه باز و با رعايت اصول علم تفسير و علم لغت و ... كه در فرآيند استنباط دخيل اند, از قرآن استنباط كنم. پس از قرآن نظر خود را به احاديثى معطوف مى كنم كه با موضوع بحث ارتباط دارد, البته با دقت در سند و متن احاديث كه اين كار با اصول تحقيق موافق است. در عين حال تإكيد دارم كه قرآن ميزان اول و آخر است و بر اين اساس آنچه را كه با قرآن سازگار باشد مى پذيرم و آنچه را كه مخالف قرآن باشد رد مى كنم. من معتقدم كه اين شيوه جديد, بهترين شيوه براى بحث و تحقيق در هر موضوعى است. زيرا اين شيوه بر مبنا بودن قرآن به عنوان بنياد اساسى و اصيل اسلام تإكيد مى ورزد.

شما تصريح كرديد كه شيوه پذيرفته اتان, استنباط از قرآن با انديشه باز و آنگاه توجه به حديث موثق و تطبيق و مقايسه آن با قرآن است, سوال اين است كه در صورت وجود تعارض بين عقل و نقل چه مى كنيد؟

آيت الله فضل الله: در چنين حالتى بايد سطح حكم عقل را بررسى كنيم. اگر ديديم حكم عقل در دايره يقين قرار مى گيرد يعنى حكمى قاطع و قطعى است مانند 2=4*2, در چنين حالتى ناچاريم كه جهت رعايت مصلحت حكم عقل, حكم نقل را به تإويل ببريم. مثلا عقل حكم مى كند كه امكان ندارد, خداوند به كسى ستم كند و محال است كه ستمى از خداوند صادر شود زيرا ستم ناشى از نوعى ضعف است و حتى اگر از انسان سر بزند قبيح است تا چه رسد به خداى انسان. از اين رو وقتى كه مى خوانيم:

((ان الله يضل من يشإ و يهدى من يشإ)) (فاطر, 8) ((خداست كه هر كه را بخواهد بى راه مى گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى كند.)) در برابر سخن اين آيه كه مى گويد:

((خداست كه گمراه مى كند)) توقف[ و تإمل] مى كنيم. اگر خداست كه گمراه مى كند, پس چرا انسان را به خاطر چيزى كه خود سبب آن بوده عقاب مى كند؟ در اينجاست كه بايد گمراهى را تإويل كنيم و بگوييم كه معنى گمراهى اين است كه خداوند, چنين بنده اى را به حال خود وا مى گذارد و رهايش مى كند و عنايتش را از او مى گيرد, در اين حال او به دست خويش گمراه مى شود. اما نسبت گمراه كنندگى به خداوند به اين معنا نيست كه خداوند سبب مستقيم گمراهى است بلكه به اين معناست كه خداوند لطفش را از انسان برمى گيرد.

همچنين وقتى كه عقل ـ بر اساس منطق بسيارى از متكلمان ـ حكم مى كند كه خداوند, جسم ندارد زيرا جسم نواقص و نيازهايى دارد, در حالى كه خداوند به تمام و كمال بى نياز است و با اين غنا, به هيچ چيزى نيازمند نيست, بايد آيات آينده را تإويل كنيم:

((فاينما تولوا فثم وجه الله)) (بقره, 115) ((پس به هر سو رو كنيد, آنجا روى [به] خداست.))

((... يداه مبسوطتان ...)) (مأده, 64) ((هر دو دست او گشاده است.)) و ((يد الله فوق ايديهم)) (فتح, 10) ((دست خدا بالاى دستهاى آنان است.))

زيرا به حكم عقل محال است كه خداوند دست و رو داشته باشد, چنان كه ظاهر اين آيات مى گويد. پس با تإويل اين آيات مى گوييم: ((دست)) در اين آيات كنايه از قدرت و بخشش است و مراد از ((وجه)) ذات است. به اين ترتيب هرگاه حكم عقل قطعى بود نص قرآنى و حديث نبوى را به ملاحظه مصلحت حكم عقل تإويل مى كنيم. اما اگر حكم عقل ترجيحى يا تحليلى و يا ـ چنان كه مى گويند ـ ظنى بوده, نمى توانيم نص را براى رعايت مصلحت عقل ـ كه چه بسا حقيقى و قطعى نباشد ـ تإويل كنيم, زيرا در چنين شرايطى, ترجيح حكم عقل به نسبت 60% است و قطعى و جزمى نيست. پس نمى توانيم بنا به مصلحت حكمى ظنى از حقيقت يقينى اى كه قرآن تقرير و بيان مى كند دست بكشيم. از اين روست كه در مسإله تصديق نقل به وسيله عقل, حكم عقل قطعى با حكم عقل ظنى دوگانه است.

زيرا عقل ظنى در قرأت خويش تحت تإثير بسيارى از احكامى است كه انسان, در زندگى اش عادت به تسليم در برابر آن دارد و حكم آن نيز در باره اشيإ از دقت كافى برخوردار نيست.

چه چيزى شما را وا داشته تا با جرإت, به بررسى مسايلى بپردازيد كه ديگران در باره اش سكوت كرده و مى كنند. آيا فكر مى كنيد كه اين شيوه شما بتواند دامن گسترده و در نهايت پيروز شود؟

آيت الله فضل الله: من به نقش ((اقدام ضربتى)) در دگرگون سازى وضع موجود ايمان دارم, زيرا علاج مشكلات سخت به شيوه تقليدى (سنتى) هيچ فايده اى ندارد. زيرا موضوعات و مسايل غير تقليدى نياز به درمانهاى غير تقليدى هم دارد. شيوه ضربتى مى تواند انسان را از خواب راحتش بيدار سازد و بر غفلتش تازيانه هشيارى زند و وادارش كند تا با ورود به عرصه گفت و گويى كه افقش را از زمانه مى گيرد به آنچه در پيرامونش در جريان است اهتمام ورزد, بويژه اگر ضربات پياپى فرود آيد و محور اين ضربات هم امور حياتى مانند جايگاه و نقش و سرنوشت انسان باشد. از اين رو من فكر مى كنم كه براى ما بسيار ضرورى است تا در برابر چالشهاى بزرگى كه فرا روى ما قرار دارد, از همه ابزارهايى كه توانايى ثبات و پايدارى و رويارويى با اين چالشها را داشته باشد, استفاده كنيم. زيرا هنگامى كه ما به عنوان دعوت كنندگان به اسلام و اسلام گرايان جنبشى, درصدد تغيير واقعيت موجود ـ خواه واقعيت تحميل شده بر ما و خواه ساخته دست خود ما ـ برآمديم و مسووليت مستقيم اين تغيير و دگرگونى را به عهده گرفتيم, انديشه و انگاره ها و مفاهيم و مقولات و شيوه ها و منطق آن بايد هدف مركزى و اصلى تغيير باشد. چرا كه خداوند فرموده است: ((ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم)) (رعد, 11) ((در حقيقت, خدا حال قومى را تغيير نمى دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.))

شمار زيادى از متفكران گذشته و امروز موضوع زن را مورد بحث و بررسى قرار داده اند و در غالب ابعاد اين موضوع غور كرده اند. آيا شما به ابعاد جديدى راه برده ايد كه كسى بدان التفاتى ننموده باشد؟ اهميت اين ابعاد چه اندازه است؟

آيت الله فضل الله: نمى توانم ادعا كنم كه به ابعادى راه يافته ام كه پيش از من كسى متوجه آن نبوده است. زيرا من مجموعه آنچه را كه در باره زن نوشته شده بايگانى و ثبت نكرده ام. اما گمان مى كنم كه چندين بعد را شكافته ام كه پيش از اين در جوامع اسلامى چه در حوزه هاى علميه و چه در غير آن بدان پرداخته نشده بود. من از مسإله دوستى مرد و زن و مسإله جنسى به شيوه اى متفاوت از شيوه معمول در حوزه ها سخن گفته ام. برخى آرا و نظرها را كه نسبت به روش سنتى شناخته شده, تندروانه به شمار مىآيد, عرضه كرده ام. از اين رو تصور مى كنم كه برخى از مسايل جالب توجه را مطرح كرده ام و نمى خواهم بگويم كه بيشتر از چيزى كه در اين زمينه جسورانه به نظر مى رسد, ارأه كرده ام.

همواره و هنوز در جهت برداشتن و فرو ريختن موانع واقعى موجود, اقدام كرده و مى كنم. موانعى كه بسيارى از ديگران هم به بيهودگى آن پى برده اند, اما از ابراز نظر مى ترسند. من معتقدم كه در طرح امورى كه بسيارى از آن در گوشى سخن مى گويند, شجاعت داشته و دارم و اين امر سبب شده تا صداى برخى به بدگويى از من بلند شود.

آيا اينكه محقق مسايل زنان از جنس خودشان باشد, تإثير مثبتى بر تحقيق دارد؟ چگونه؟

آيت الله فضل الله: كاوش و پژوهش زن از مسايل زنان چه بسا آثار مثبتى داشته باشد, زيرا وى در عمق مشكلات حقيقى اين جنس قرار دارد و چه كسى مشكلات آنان را بيشتر از خودشان احساس مى كند؟

زن رنجها و دردهاى خاص زن و احساس منفى او را نسبت به جامعه اى كه به شخصيت انسانى اش ستم كرده و به صورت تحقيرآميز در او نگريسته, بهتر احساس مى كند و از اين رو توانايى بيشترى براى تشخيص مشكل و ارزيابى راه حلهايى كه ديگران پيشنهاد مى كنند, دارد.

آيا فكر مى كنيد آنچه كه شما در موضوع زن تاكنون مطرح كرده ايد كافى و وافى است يا اينكه ديگران را به استمرار بحث و بررسى و ارزيابى نتايجى كه بحثهاى پيشينيان در پى داشته فرا مى خوانيد؟

آيت الله فضل الله: من معتقدم كه انسان نبايد به لحاظ معرفت و آگاهى در هيچ مرحله معينى باز ايستد. از اين رو احساس مى كنم كه بايد به انديشه در باره آنچه كه نوشته ام و در باره مشكلات و چالشهايى كه قابل طرح است, ادامه دهم. و در عين حال كه به وقوف و ايستايى خويش در اين مرحله از تجارب فكرىام ـ در موضوع زن ـ رضايت نمى دهم, به جمود ديگران در آرا و انديشه هايى كه هر متفكرى عرضه مى كند, خرسندى ندارم, بلكه بر آنان لازم است تا به دنبال كشف افقهاى جديد و نقد و بررسى فرآورده هاى متفكران ـ هر كه باشند ـ اقدام كنند و مناطق جديد فكرى و راه حلهاى تازه را جست و جو كنند. من همگان را به اين كار تشويق مى كنم و از همه متفكران مى خواهم تا باب انديشه و انتقاد در فرآورده هاى فكرى و نوآوريهاى فكرى خويش را به روى ديگران نبندند.

برداشت از متون دينى بين گذشته و حال

به نظر مى رسد كه قرأت نص قرآنى به اين شكل, تا حدى تازه باشد, بويژه در سطح نگرش به زن كه موجودى درجه دوم به شمار آمده است. آيا واقعا چنين تغييرى پديد آمده است؟ سبب اين تغييرات چيست؟

آيت الله فضل الله: اگر مقايسه اى كنيم بين نگرش گذشته به زن ـ كه او را موجودى كم عقل و سست دين و كم توان و داراى شإن انسانى ناقص نسبت به مرد مى دانست ـ و نگاه تازه به زن كه معتقد به تساوى انسانى زن و مرد است, به وجود دگرگونى در اين سطح اقرار خواهيم كرد, زيرا نگرش تازه كه به شكل دقيق و باز از قرآن و سنت استنباط مى كند, به ايجاد تغييرات و دگرگونيهاى مثبتى توفيق يافته كه به طور روشن به رسميت شناختن جايگاه انسانى و نقش سازنده زن در عرصه زندگى از آن جمله است. سبب اين امر آن است كه در گذشته فهم نص قرآنى كه نص ثابتى است تا حد زيادى تحت تإثير اوضاع اجتماعى رايج در آن زمانها ـ كه چندان از فضا و مفاهيم جاهليت به دور نبوده ـ قرار داشته است. در حالى كه طرح مسإله زن به صورتى قوى در عصر ما, علما را به بازخوانى نص و مطالعه واقعيت ـ جهت دستيابى به نگاهى عادلانه نسبت به زن ـ فرا مى خواند. من ادعا نمى كنم كه اين امر به طور كامل به دست آمده است زيرا بسيارى از مردم ـ و از ميان آنان علماى دين ـ همچنان نگرشى پست انگارانه به زن دارند و اين پستى را سرنوشت خدادادى زن مى دانند.

منظور از نگرش عادلانه نسبت به شخصيت زن اين نيست كه سبب اين نگرش سعى در راضى كردن ديگران بوده است, بلكه پيدايى چالشهاى روز, اين شيوه انديشه را ايجاب كرده است, زيرا معمولا, انسان تا زمانى كه مشكلات را نچشد, درك نمى كند و تا زمانى كه مجبور نشود, به حل آن نمى انديشد. محركهاى فكرى و اجتماعى اى كه در موضوع زن پديد آمده, بسيارى را به نوانديشى در اين مسإله وا داشته و به تصحيح نگرش نادرست نسبت به زن كمك كرده است.

شما مى گوييد كه امروز,نگرش به زن تغيير يافته ورويكردى مثبت دارد. اين تغييرنگرش به لحاظ واقعى و عملى چه اندازه تإثير داشته است؟

آيت الله فضل الله: تغيير واقعيات اجتماعى تابع عواملى است كه فراتر از قدرت عالمان و متفكران و روشنفكران است. زيرا واقعيات تحت تإثير عوامل سياسى, اقتصادى و اجتماعى است و در بسيارى امور متإثر از عناصر جهل و پس ماندگى است كه جلوى انديشه هاى سالم را مى گيرد و با آن مى ستيزد. از اين رو من تصور مى كنم كه وضع زنان در جوامع اسلامى در حال تغيير و تحول است, اما تسلط انديشه هاى اسلامى بر ذهنيت مسلمانان نيازمند فرصتى طولانى است.

آيا معناى سخن شما اين است كه معرفت صحيح تر به نگرش اسلام نسبت به زن درعصر كنونى شكل گرفته است؟چرا؟

آيت الله فضل الله: معتقدم در عصر كنونى علماى اسلام انفتاح بيشترى نسبت به ابعاد انسانى و اجتماعى اى كه انسانيت زن را هم وزن انسانيت مرد مى داند, داشته اند.

شايد علت اين برخورد باز و روشن, افقهاى جديد فكرى ـ اجتماعى اى باشد كه در جهان گشوده شده است. گشايش اين افقهاى جديد علما را وا داشته تا به گونه اى ديگر بيانديشند. در حالى كه پيشترها غرق در ابعاد محدود جامعه اى بودند كه در آن مى زيستند و متون دينى را هماهنگ با ذهنيت اجتماعى حاكم, درك مى كردند.

از آنجا كه نص قرآن به روشنى دلالت بر برابرى دوجنس دارد, قرأتهاى مخالف درگذشته و حال چه توجيهى مى تواند داشته باشد؟

آيت الله فضل الله: عقب ماندگى جوامع اسلامى, سبب شد تا مسلمانان تحت تإثير فرهنگها و جوامع ديگر كه نگرش منفى نسبت به زن داشتند, قرار گيرد. رسوبهاى جاهلى به جا مانده در جوامع اسلامى اين تإثيرپذيرى را تقويت كرد. سنتهاى جاهلى اى كه قرآن از آن به زشتى ياد مى كند مانند رفتار ناپسند با نوزاد دختر: ((و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشر به ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب الا سإ ما يحكمون)) (نحل, 58 ـ 59) ((و هرگاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند, چهره اش سياه مى گردد, در حالى كه خشم[ و اندوه] خود را فرو مى خورند, از بدى آنچه بدو بشارت داده شده, از قبيله[ خود] روى مى پوشاند. آيا او را با خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند؟ و چه بد داورى مى كنند.))

و ياد مى كند از احساس سرخوردگى و پريشانى و احساسات منفى اى كه مردم هنگام ولادت دختر داشتند, ملاحظه مى كنيم كه اين وضعيت هنوز هم به صورت پنهان وجود دارد. احساس ننگ بودن دختر يا دلپسند نبودن دختر هنوز هم وجود دارد. معمولا به مادرى كه دختر زاييده است گفته مى شود: ((خدا را شكر كه سالم هستى.)) اما به مادرى كه پسر زاييده, گفته مى شود: ((مبارك است!))

اينها رسوبهاى جاهليت است كه همچنان در عمق جامعه اسلامى وجود دارد. اين رسوبها همراه با عقب ماندگى اجتماعى كه مزيد بر علت بوده, بر فهم نصوص دينى مربوط به مسإله زن انعكاس يافته است.

از آنجا كه قرأت از نص غالبا به وسيله علماى دينى انجام مى شود, آيا ضرورى نيست كه قرأت اينان به دور از تإثيرات اجتماعى باشد؟

آيت الله فضل الله: وقتى سايه عقب ماندگى گسترده مى شود, علماى دين را ـ در صورتى كه آمادگى پذيرش آن را داشته باشند ـ استثنا نمى كند, به گونه اى كه اين تإثيرپذيرى ناخودآگاه از محيط و رسوبهاى عقب ماندگى موجود در آن در فهم او از نص و واقعيت انعكاس مى يابد. از اين رو است كه غالب علماى دين تا امروز نگرشى منفى نسبت به زن را مبنا قرار داده اند و از ميان آنان كمتر كسى به جنبه انسانى اى كه زن و مرد در آن برابرند ـ و قرآن بر آن تإكيد كرد, توجه داشته و در مسايل ژرف انديشى كرده است.

بنابراين آيا مى توانيم بگوييم كه تإثير عادات و سنتها درجوامع ما قوىتر از تإثير دين بوده و دين در خدمت اين عادات و سنتها به كار گرفته شده است؟

آيت الله فضل الله: سنتها و عادات ما فرهنگ جامعه را پديد مىآورد و اين فرهنگ خود را بر مردم ـ با وجود اختلاف سطح فكرى و اجتماعى ـ تحميل مى كند و بسترى را پديد مىآورد كه افكار و آراى مردم ـ چه متدين و چه غير متدين ـ بر اساس آن شكل مى گيرد. زيرا اين عادات و سنتها, هويت اجتماعى آنان را تشكيل مى دهد و به گونه اى كه هر تغييرى در اين عادات و سنتها به عنوان شورش بر اين هويت, تلقى مى شود.

به اين ترتيب است كه سنتها و عادات بر شيوه تفكر فشار مىآورد و فكر را به تسليم و مبنا قرار دادن اين سنتها و عادات وادار مى كند. مثالهاى زنده اى در اين باره داريم.

مثلا قمه زنى و زنجيرزنى در مراسم عاشورا به عادتى ريشه دار تبديل شد كه علماى بزرگ از ايستادگى در برابر آن بيم داشته اند, زيرا اين امور به مثابه مظاهر هويت شيعه به شمار مىآمد. عالمان همواره و هنوز جزيى از جامعه بوده و هستند و بنابراين طبيعى است كه تحت تإثير افكار رايج در جامعه خويش بوده و باشند.

..................................................................

ترجمه ایات قران از ترجمه استاد فولادوند است

ماهنامه پيام زن ـ شماره 102 ـ شهريور 79

Trackback(0)
نظر (0)Add Comment

نظر بدهید
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
کوچکتر | بزرگتر

busy