پنج شنبه 18 اسد 1386
دایکندی؛ ولایت
فراموش شده اما مردمان زنده
نام فایل میلاد النبی بود، اما من هر چه فکر کردم متوجه نشدم که محتوای
فایل مدرسه میلاد النبی است. من فکر می کردم که عکس ارسالی مربوط به چشن
میلاد پیامبر است هر چند به شکل ساده و ابتداییش. این قانع کننده بود.
دفتر و کتاب و حضور کودکان و نوجوانان این نکته را در ذهنم القاء می
کردند که بچه ها برنامه هایی اجرا کرده و در نتیجه از بزرگان خود جایزه
دریافت کرده اند. لذا از کنار عکس کمی با بی توجهی گذشتم. مدتی بعد به
دوستم نوشتم که محل عکس را دقیق به یاد نمی آورم که کجا است. باز عکس
دیگری فرستاد و نوشت که میلاد النبی است. بدون این که جواب خود را گرفته
باشم قانع شدم که "میلاد النبی" است.
چندی قبل گزارشی رسید از یکی از مسئولان معارف دایکندی در باره وضعیت
آموزشی در برخی از مناطق دایکندی. در ان جا (در ادامه خواهید دید) هم
یادی از میلاد النبی نشده بود. بالاخره همین دیروز، پیامی دریافت کردم از
دوستی که معما را حل کرد و واضح ساخت که میلاد النبی مدرسه ای است در سنگ
تخت. باور کردنش خیلی سخت بود. نزدیک به 30 سال پیش وقتی از ان جا رفتم،
وضعیت اموزشی به این بدی نبود. هیچ وقت فکر نمی کردم که 30 سال بعد
کودکان مردم در زیر چند شاخه خشکیده درخت به محضر استاد نشینند. کلاسی که
سقفش برگ است و کفش خاک. از عصر اشغالگری روسها تا عصر اشغالگری
امریکاییها مردم چه رنجها که نکشیده اند.

مدرسه میلاد النبی سنگ تخت، دایکندی
دایکندی سرزمین فراموش شده است. از ان بهشتی که در هنگام تهاجم امریکایی
ها برای فریب مردم صحبت می شد هیچ اثری نیست. در آن جا دولتی نیست و
مدارس را مردم خود ساخته اند ولو با شاخه درخت. سی سال قبل لیسه سنگ تخت
معلمانی داشت از سراسر افغانستان و از اقوام مختلف اما امروز تنها دو نفر
12 پاس در ان تدریس می کنند. حکومت کرزی و نیروهای اشغالگر مشغول هدر
دادن حق الاجاره افغانستان در جنوب و شرق هستند. انها مدرسه می سازند تا
طالب خراب کند. مناطق مرکزی افغانستان از اجاره بهای افغانستان محروم
مانده اند. دولت موجود هیچگونه امکاناتی به ان جا اختصاص نداده است. حتا
کسانی که از دایکندی هستند و در بنگاه معاملاتی امریکایی کرزی دلالی می
کنند دایکندی را فراموش کرده اند. اما تنها یک روزنه هنوز باقی است و ان
سر زندگی مردم ان جا است.
..............................................................................
"اکنون گزارش خیلی مختصر از وضعیت مکاتب ویا معارف ولسوالی {سنگ تخت و
بندر} را در اختیارتان قرار می دهم.
در
اوایل سال 1381 بیست ویک باب مکتب در مناطق سنگ تخت، بندروشیخعلی که
تشکیل دهندۀ ولسوالی فعلی سنگ تخت است توسط بچه های سنگ تخت وبا کمک
ادارۀ یونیسف (کمک مواد درسی) فعال گردید.
پس
از دوران سیاه و روی کار امدن اداره موقت در سطح ولسوالی سابق دایکندی،
اول دفعه بیرق معارف در سنگ تخت برافراشته شد و تا سال 1383 اکمالات بخش
معارف تمام ساحه دایکندی سابق از جمله نیلی از سنگ تخت صورت می گرفت.
لیسه سنگ تخت، متوسطه خلبرگ، متوسطه سیاچوب و نسوان سیاچوب در سال 1382
از طرف ریاست معارف ولایت ارزگان رسمی گردیدند. در سال 1383 تعمیر لیسه
توسط موسسه سی. اچ. اف کارش شروع ودر نیمه سال 1385 به اتمام رسیده مورد
بهره برداری قرار گرفت.
در
سال 1384 تعداد مکاتب رسمی سنگ تخت به 9 باب رسیده و باقی مکاتب غیر رسمی
و معاش معلمین توسط اولیای شاگردان پرداخت می شود. در ختم سال 85 شقه
(اوراق امتحانات) و نتایج تمام مکاتب غیر رسمی از طرف ریاست معرف ولایت
دایکندی تایید و پذیرفته شده در تاریخ 20/2/ 1386 الی 17/3/1386 یک هیئت
با صلاحیت از وزارت معارف از مکاتب رسمی و غیر رسمی ولسوالی سنگ تخت باز
دید نموده انتظار می رود که در سال تعلیمی 1386 تعداد بیشتری از مکاتب
غیر رسمی ما رسمی شود.
در
29 باب مکتب ما به تعداد 4575 دختر و 4627 پسر در صنوف اول الی دهم درس
می خوانند. بجز از لیسه سنگ تخت مکتب متوسطه خلبرگ، دار الهدای تلخک،
ذکور مرکز بندر هر کدام شان دارای چند اتاق گلی اند که توسط مردم کار شده
و باقی مکاتب در زیر خیمه ها فعال اند. مدت یک سال است که 22 باب کورس
سواد اموزی در ساحه ولسوالی فعال اند و به تعداد 920 نفر از زنان بزرگسال
در روز 2 ساعت درس می خوانند. معلمی کورس ها را دختران مکتبی به عهده
دارند.

لیسه سنگ تخت (بنا
شده در اوایل دهه 40 خورشیدی) تنها مرکز اموزشی است در ولسوالی سنگ تخت و
بندر که در نوسازی ان سیمان و اهن بکار رفته و سیمای روشنتری دارد که
انهم با کمک موسسه سی اچ اف میسر شده است.
به
تعداد 260 معلم در 29 مکتب وظیفه اجرا می کنند از ان جمله 65 نفر دختران
مکتب هستند که نصف روز خود شان متعلم اند و نصف روز تعلیم می دهند در
صنوف پایین. شاید برای تان این سوال پیش اید که یک متعلم چگونه می تواند
تعلیم دهد. ولی ما از این کار دو هدف مشخص داریم. اول، با توجه به شرایط
محیطی و وضعیت جغرافیایی منطقه هیچ معلمی از شهر ها حاضر نمی شود در
مکاتب ما وظیفه اجرا نمایند و هر سالی که می گذرد نیاز بیشتری به معلم
خصوصا معلم زن پیدا می شود. باید نیروی کار از خود بسازیم و تا حال نتیجه
خوب بوده. دوم، با معلم بودن دختران خانواده ها تشویق می شود دختران را
به مکتب بفرستند قسمی که فعلا حضور دختران در مکتب از پسران پر شور تر
است.
مشکلات بیش از حد هستند: غیر رسمی بودن مکاتب، کمبود مکتب، کمبود مواد
درسی و نداشتن تعمیر. ولی انچه از نظر این جانب مشکلتر از همه است نبود
معلم مسلکی و با تجربه است. فقط برای تان عرض می کنم که در لیسه سنگ تخت
در سال جاری به زحمت توانستیم دو نفر 12 پاس استخدام کنیم باقی مکاتب بیش
از یک نفر 12 پاس ندارند. ایجاد کورس سه ماهه زمستانی جهت ارتقای سطح
علمی معلمین می تواند تا حدی ما را کمک نماید اما سوال این است که این
کار را کی انجام دهد؟"
**********************
نظرات
یاهو
:استاد محترم راسخ صاحب
سلام های گرم مرا پذیرا باشید.مطلب غم انگیزتان را در مورد وضعیت نا به
سامان معارف ولسوال سنگ تخت ،خواندم وامیدوارم که بازهم ،شما وافراد
دیگری که زبان گویا وقلم آشنا بادردهای بی درمان این مردم را
دارید،فریادگر دردهای این مردم مظلوم باشید.نمی دانم کدام عزیز این
معلومات را دراختیارشما قرارداده است.اطلاعات ارزنده ای است.اما لازم
می بینم نکاتی را دراین مورد خدمتتان ارایه نمایم:
درسال 85که من هم وظیفه اندکی درمعارف بی نام ونشان آن خطه داشتم، درست
است که نه باب مکتب رسمی بود.اما ازهمین مکاتب هم فقط سه باب مکتب
دارای تشکیل بوده وما بقی آن مکاتب فقط درنام رسمی بوده وتمام مشکلات
آن بدوش مردم بود.
درسال جاری (1387)هم که اغلب مکاتب رسمی شده است؛بازهم همان مشکلات به
شکل جدی ترهویدا گردیده است.کتاب اصلا موجود نیست.ابتدایی ترین امکانات
اداری را به ذره بین هم نمی توانی بیابی.هرمکتب هم فقط یک معلم با حقوق
دولتی داردودیگربس.
این مردم است که بارتمام مشکلات را به دوش کشیده وفرزندان شان را به
مکتبی می فرستند که فرش آن زمین است وسقف آن آسمان.گاهی هم با خنده
تلخی سخنان رییس جمهورمنتخب شان را به یاد می آورند ؛ که درجنوب
سخنرانی کرده ومیگوید:«شما (طالبان)مکاتب را بسوزانید وما دوباره آباد
می سازیم» وحتی با خود فکر نمی کنند که گنا هشان فقط همین است که مکاتب
را به آتش نکشیده وخود مکتب می سازند.
درمورد معلمین هم فقط با شرمندگی ، یک نکته را ذکرمی کنم وآن هم اینکه
تقریبا 80%معلمین ما تحصیلات دوره متوسطه را هم ندارند.درزمستان گذشته
به هدف ارتقای سطح علمی معلمین به منطقه رفته بودم ،اما معلمی درکورس
نیامد .چرا که اگرآنها به کورس می آمدند ووظیفه زمستانی نمی
گرفتند؛باید خانواده شان را هم به جا ی نان ،فیزیک وکیمیا می
خوراندند.چرا که حقوق یک معلم آنقدر نیست تا روزآنها را به شب برساند
؛چه رسد به آنکه ذخیره زمستان آنها شود
مشکلات بسیاراست،اما باورکنید که حتی یادآوری آن هم بغض را مهمان گلویم
(می سازد).پنج
شنبه 15 حمل 1387
|