17 جولای 2007 فتنه
کوچی ها و گزینه های فرا روی هزاره ها
کوچی
ها و کوچی گری را دولت های گذشته افغانستان نیافریده اند اما از آن ها به
عنوان ابزاری برای مجازات اقوام غیر پشتون در مرکز و شمال افغانستان از
یک سو و تقویت پشتون ها در سوی دیگر بهره جسته اند. سیاست اعزام کوچی های
مسلح به سوی هزارجات که با حمایت سیاست سازان امریکایی در افغانستان،
کرزی و نیرو های قومگرا در کابینه و پیرامون وی انجام شده است برای هزاره
ها یاد آور گذشته های تلخ و احیای سیاست های عبد الرحمان و حاکمان پس از
او است. سیاست هایی که تا کنون در قالب های نسل کشی، برده سازی، کوچ
اجباری، غصب سرزمین، بر قراری مالیات های تبعیض آمیز و اضافی، حرمان از
تحصیل و کوچیگری بروز کرده اند.
هجوم
کوچی ها با انواع تسلیحات به مناطق هزاره نشین میدان این سوال ها را مطرح
کرده است که ان ها کیستند و دنبال چیستند؟ آنچه تا کنون مشخص شده است این
است که این دسته از کوچی ها از نوع کوچی محض تنها با چند شتر و تفنگ
یازده تیر و تیرایی نیستند. انان اسلحه مدرن دارند و مانند سپاهی و
جنگویان منظم و نامنظم اماده حمله و پیشروی هستند. ان ها مردم را کوچ می
دهند و بنا بر گزارش ها کسانی را که مقاومت کنند می کشند؛ تجاوز می کنند
و غارت. مثل این که سردار عبد القدوس خان دو باره ماموریت یافته اند تا
هزاره ها را کشتار کنند.
خود
کوچی ها در پاسخ به سوال فوق جوابی دارند. ان ها وارثین کوچیانی هستند که
دولتهای پیشین افغانستان چراگاه های هزارجات را به اجداد ان ها داده
بودند. تا این جای مساله درست است. دولتهای افغانستان در گذشته برای تحت
فشار قرار دادن و ترساندن هزاره ها به کوچیان پشتون تبار از جنوب و شرق و
حتا از داخل پاکستان اجازه می دادند تا به هزارجات و مناطق مرکزی بروند.
این یک ظلم آشکار بود در حق هزاره ها و ایماق ها در مرکز که داستان هایش
در منابع تاریخی ثبت شده اند.

این
که کوچیان در گذشته چنین اختیار و قدرتی داشته اند که به غصب اراضی و
منابع طبیعی هزارجات اقدام کنند به معنای ان نیست و نمی تواند باشد که تا
ابد دولت افغانستان دستان ان ها را در کشتار و غصب و غارت اموال مردم باز
بگذارد. دولت فعلی افغانستان و نیز نیرو هایی که افغانستان را در اشغال
دارند می دانند که هزارجات محروم ترین قسمت افغانستان است که منابع طبیعی
ان حتا کفاف نصف جمعیت خود هزاره ها را ندارند، با این همه دولت کرزی به
مراکز اداری مسیر هجوم کوچی ها پیشاپیش دستور داد تا با کوچی ها همکاری
کنند. دلایل زیادی وجود دارند که هجوم کوچیان با دستور و حمایت نیروهای
امریکایی و پشتون سالاران دولت وابسته کرزی است.
ارسال
کوچی ها با اسلحه سبک و سنگین و اقدامات تحریک آمیز کوچیان به این معنا
است که انها پروژه پر دامنه تری را در پیش گرفته اند. این مساله کاملا
هماهنگ است با استراتژی کلان امریکا در خاورمیانه که همان ایجاد جنگ ها و
منازعات مذهبی و قومی است. همین مساله نقش امریکا و پشتون تباران در
اعزام کوچی ها باعث شده است که حتا نیرو های هزارگی درون دایره قدرت برای
حفظ موقعیت خویش ساکت بمانند. البته برای اقای خلیلی که حکومت دست ساز
امریکا را بهترین حکومت تاریخ افغانستان و شرایط پیش امده توسط امریکا را
بهتر از حکومت امام دوازدهم شیعیان اعلام کرده بود شاید کمی دشوار باشد
که دلیلی برای همولایتی های مظلومش داشته باشد. برای این که مساله کاملا
شکل حاد بگیرد، برخی از نشریات هزارگی و غیر هزارگی کوچی ها را طالب
خوانده اند که اشتباه است و باید مواظب کار بود. اگر انها طالب هستند چرا
دولت تحت الحمایه امریکا از هجوم انها دفاع کرده است و اگر طالب هستند
چگونه می شود که انان اعلام کرده اند که داوری دولت را قبول کنند.
با
تهاجم کوچی ها، هزاره ها در موقعیت دشواری قرار گرفته اند. آن ها بر سر
یک دو راهی بزرگ قرار گرفته اند. از یک سو با هجوم کوچی های دولتی، انها
خاطره ستمگری های عبد الرحمان و نادر خان و ظاهر خان را به یاد می آورند
و از سوی دیگر امکاناتی برای دفاع از خود ندارند. هزاره ها گزینه های
اندکی پیش رو دارند و دشواری های بسیار.
ساده
ترین راهی که برای هزاره ها وجود دارد سازگاری و تحمل کوچی های دولتی
است. البته در شرایط فعلی ساده ترین و در نهایت بد ترین راه است. چنانچه
گفته شد، هزاره ها امکانات لازم برای دفاع از خود و مقاومت در برابر کوچی
های دولتی را ندارند. انها حامیان سیاسی داخلی و خارجی هم ندارند. از
لحاظ داخلی، هزاره ها در بد ترین دوره خویش طی 30 سال اخیر به سر می
برند. انها فاقد نیروی رهبری هستند. انها شدیدا به یک خدمتگذار نیاز
دارند که ندارند. وضعیت فعلی افغانستان از یک جهت مانند وضعیت ان در قرن
19 است. در ان زمان قتل عام هزاره با حمایت انگلیس از عبد الرحمان انجام
شد و اکنون تهاجم کوچی ها با حمایت امریکا و انگلیس.
مقاومت دشوار ترین و پر هزینه ترین راه در شرایط فعلی ولی بهترین راه در
نهایت است. با توجه به فقدان نیرو های قوی و دلسوز سیاسی برای هزاره ها و
با توجه به شرایط روز های اخیر احتمالا دو جبهه گشوده خواهند شد. در یک
طرف ممکن است برخی جنگ و گریز های نا منظم و در سوی دیگر تحرکات از سوی
فعالان و افراد با سواد.
جبهه
سومی ممکن است از سوی دولت گشوده شود که در آن هزاره ها را به سازش و
گفتگو با کوچیان فرا بخواند. این سیاست به هیچ وجه به نفع هزاره ها نمی
باشد. هزاره ها نباید بر سر چراهگاههای هزارجات گفتگو کنند. انها تنها
برای کاستن از سطح تشنج و پرهیز از تعمیق بحران و در نهایت برای رهایی از
شر کوچیان دولتی در گفتگو ها شرکت کنند. هزاره ها به سرعت باید کمیته
مردمی تشکیل دهند و از دولت و نیروهای که کشور را در اختیار دارند خواهان
خسارت و تامین امنیت شوند.
|