سلام

(نشریۀ الکترونیکی)

محل طرح دیدگاهها و بحثهای سیاسی، حقوقی، تاریخی، ادبی و اجتماعی

   
 

صفحه اول | در باره ما | آرشیو | تماس با ما | نظرات شما | عکس | گوناگون | کتاب

 
 

 
 


دو شنبه 29 دلو 1386
 

رسالت، یادگار دوران اخلاص و خدمت

 

 

اواخر سال 1361 بود که گذرم به کتابخانه رسالت افتاد.  برخی از بانیان و اعضایش را از قبل می شناختم، اما هنوز در و دیوارش را ندیده بودم. دقیق یادم نمی آید که دروازه داشت یا نه، ولی ساختمانش در حال ساخته شدن بود. زمینی به مساحت 300 تا 400 متر که دیوار هایش هنوز به آخر نرسیده بودند. در حیاط/ حویلی اش خشت پخته ریخته بودند که مراجعین از میان آنها عبور می کردند. در وسط زمین یعنی همان جایی که اکنون سالن اجتماعات کتابخانه قرار دارد، خیمه کهنه ای بر پا بود که باران از سقفش به روی مراجعین می ریخت. در آن جا از مراجعین با چای پذیرایی می شد و سخنرانی نیز انجام. جوانتر ها مقاله می خواندند و کهنتر ها خطابه می دادند.  اعضای کتابخانه با شور توام با اخلاص کار می کردند تا برنامه هایشان به زیبایی انجام شوند.

مراجعین کتابخانه عمدتا میانسال و جوان بودند و از لحاظ فکری روشنتر از بقیه افغانها. این مساله از صحبت های رد و بدل شده میان انها بخوبی قابل تشخیص بود. نفوذ افکار دکتر شریعتی در میان انها نمایان بود و آشنایی با افکار برخی از متفکرین عرب مشهود. کتابخانه رسالت نقطه وصل نیروهای روشنتر و کمی قدیمیتر هزاره ها بود و شاید نقش و جایگاه متجددان قویتر.

در رسالت بود که با حاجی مهدوی آشنا شدم؛ آدمی متین و خوش برخورد و روشن که از حوزه برخاسته بود با احساس درد حرمان هزاره ها در سر و قلب. نقش او برجسته تر از بقیه بانیان کتابخانه جلوه می کرد و در حقیقت هم چنین بود.

کتابخانه رسالت که با رسالت فرهنگی کار خود را شروع کرده بود تا اواسط دهه هفتاد خوب درخشید و به همه خدمت کرد. برخی از احزاب در ان جا سخنرانی های خویش را بر گزار می نمودند و انانی که طرفدار دانش بودند کلاس دایر می کردند. از زمانی که دو اتاق در ضلع جنوبی ان ساخته شدند، آن ها پناهگاه محرومان بودند بدون این که بپرسد که کی هستند و از کجا. مجاهدینی که از داخل می آمدند اما در درون دفاتر احزاب راهشان نمی دادند و یا طلبه هایی که اتاق مدرسه نمی یافتند و یا دانشجویانی که در پناه رسالت درس می خواندند و اکنون در مراحل بالای تحصیلات دانشگاهی قرار دارند. در سال های اخیر، دانشجویان جلسات ادواری خود را در رسالت بر پا می کردند.

سرنوشت رسالت مانند سرگذشت همه نهاد ها و موسسات هزارگی بوده است: آغاز هیجان بخش و فرجام یاس آور. نیروهایی که رسالت را ساختند از خود ایثار نشان دادند و از مخارج خانوادگی و اسایش خویش کاستند تا به مردم خود خدمت نمایند. برخی از آنها در راه وطن جان دادند و برخی هم برای حفظ خود و زندگی خویش وطن فروخته اند. امروز از ان اهداف اولیه زیاد خبری نیست و روح رسالت در حال احتضار است و ممکن است برخی از اعضای آن اخرین ضربه را از طریق فروش و یا انحصار بر تابوت رسالت بکوبند. تا کنون این سرنوشت کانون ها و احزاب هزارگی بوده است. انهایی که با ایمان و اخلاص کار می کنند همیشه قربانی هستند و انانی که سود طلبانه و ریاکارانه وارد کار می شوند سود بران نهایی می باشند.

وقتی به گذشته رسالت می اندیشم مهدوی را می بینم با رویای بزرگ خدمت به هزاره ها و وقتی به مظلومیت فعلی او به فکر فرو می روم، نا مردی می بینم. هزاره ها هنوز یاد نگرفته اند به خادمان خود خدمت کنند و یا حد اقل دین خود را به انها ادا نمایند. مهدوی فعلا در یک زیر زمین در قم دوران سختی را سپری می کنند. او نیاز به درمان دارد والا می میرد. اگر امروز همه انانی که از خدمات مهدوی بهرمند شده اند هر یک 100 تومان برای درمان او اختصاص بدهند، یقینا او سلامتی خود را باز می یابد و احساس غریبی را فراموش می کند. هزاره ها باید یاد بگیرند که اجازه ندهند خادمان شان به بد ترین وجه ممکن بمیرند. فردا کسی برای شما اشک نخواهد ریخت.

آنچه در زیر می خوانید گفت و گویی است که دوست بسیار عزیزم برهانی شهرستانی با اقای محمد ابراهیم زاده از اعضای رسالت انجام داده است در باره رسالت و گذشته اش و اینده پر از ابهامش. با سپاس از آن گرامی.

 

سایت سلام

 

لینک مربوطه: وارث بدون زمین

 

 

 

آیا کتابخانه رسالت به مقصد خواهد رسید؟

 

جامعه ی غریب و مهاجر افغانستانی مقیم ایران در طول دوران مهاجرت با همه ی پریشانیهای فکری و آشفتگیهای روانی و مشکلات و نابسامانیهای زندگی، در حاشیه ی فعالیتهای دفاتر احزاب و گروهها و سازمانهای سیاسی، اقدام به تاسیس مراکز دینی،آموزشی، و فرهنگی فراوان نمودند،مساجد، مدارس، حسینیه ها، کتابخانه ها، موسسات و کانونهای فرهنگی بی شمار با آیین نامه ها و اساس ناهمه های بلند بالا و چندین ماده ای، تاسیس شدند.

و اما از آنجائی که از خصوصیات افغانستانی جماعت است که خوب شروع می کنند و بسیار بد و فاجعه آمیز به پایان می رسانند. چنانکه در کارنامه ی احزاب، گروهها و سازمانهای جهادی و غیر جهادی و نیز شخصیتهای سیاسی و نظامی و... مشاهده  کردیم. مراکز دینی، آموزشی و فرهنگی که در عالم مهاجرت علم برافراشتند و فعال شدند، نیز، ابتدا با احساسات پاک و اهداف مقدس و والا، شروع  کردند، نیت ها خالص، حرکتها بی آلایش و تلاشها خستگی ناپذیز بودند. و فعالیتهای مفید و مثبتی از قبیل برگزاری آیین های عبادی، مراسم جشن، سخنرانی، عزاداری به مناسبتهای مختلف، جمع آوری کتب و وسائل فرهنگی، تشکیل کلاسهای آموزشی، برگزاری نمایشگاههاو...در این مراکز انجام می گرفتند و سرپناههای خوبی بودند برای تجمع و سکونت و فعالیت مهاجرین بخصوص نیروی جوان فرهنگی.        

اما بعد از اینکه کارها خوب رونق می گرفت، اعتمادها جلب می شد دفترچه های قبض کمک چاپ و بین کسبه و کارگران توزیع می گردید، و یکمقدار پول و امکانات جمع آوری می شد. کم کم بین مسئولین و هیئت امناء اختلافاتی بروز می کرد، وافرادی که به اینگونه اموال و امکانات به عنوان بیت المال می نگریستند و خیانت در آن را جایز نمی شمردند، از صحنه کنار زده و مجبور به استعفاء می شدند، و بقیه بعد از دعواها و جنگهای زرگری، فعالیتها را تعطیل می کردند. و آنگاه نوبت غارت فرا می رسید.

و هیئت خیانت کاران که نقاب هیئت امناء بر چهره داشتند شبیه دزدان دور از انظار گرد هم می آمدند و مایملک کتابخانه، مدرسه، کانون فرهنگی و... را بین خود تقسیم نموده قسم یاد می کردند که کسی به کسی چیزی نگوید و بدین ترتیب پرونده ی آن سرپناه فرهنگی بطور بسیار تاسف بار بسته می شد.

از جمله ی آن مراکز کتابخانه ی رسالت است که در طول عمرش اوج و فرودهایی زیاد داشته و تا کنون پرونده اش بطور کامل بسته نشده است به گفته یکی از اعضاء کتابخانه در اساس نامه اش آمده است که کتابخانه بعد از پایان دوران مهاجرت به افغانستان انتقال داده شود، اینکه این هدف تحقق بیابد جای تردید است.

در این رابطه مصاحبه ای انجام داده ایم با جناب آقای ابراهیم زاده یک تن از اعضا فعال و سخت کوش کتابخانه رسالت که از نظرتان می گذرد.

 

س: جناب آقای ابراهیم زاده! با توجه به اینکه جنابعالی یکی از اعضای فعال و پر تحرک کتابخانه رسالت بوده اید، از تاسیس و موسسین کتابخانه برای ما بگوئید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ج: کتابخانه رسالت در سال 1359 تاسیس شده است- در همان سال عده ای از طلاب که عبارت بودند از: علی اکبر مهدوی، سنگ تخت، شهید امان الله موحدی دایکندی، محمد ناطقی پنجاب، حسین صابری لعل، شهید عبدالحمید سجادی لعل، جان علی اعتمادی لعل، شهید ابراهیم خلیلی، محمد معصومی، عالمی، عوض شریفی، امینی میراثی، قنبر صالحی ، شیرحسین اخلاقی، موسی دانش (جعفر زاده)، معینی، و محمد واعظ زاده سنگ تخت و تعدادی از کسبه و کارگران از جمله: حاجی نیاز، حاجی غلام حیدر کاظمی، عبدالله کاظمی، خود اینجانب، اوستا امینی( برادر امینی میراثی)، اوستا مراد،( خواهر زاده ی حاجی نیاز)، محمد آخوندی، اوستا حسن یزدانی و ... طبق نیازهای فکری و فرهنگی و اجتماعی که احساس می شد، با هم نشستند و جلسه کردند و حاصل این شد که کتابخانه رسالت تاسیس شود. بعد از تاسیس به فکر مکان کتابخانه شدیم و  خلاصه یک قطعه زمین به مساحت سیصدمتر حاجی نبی پیدا کرد و آقای حاجی  مهدوی آن زمین را خریداری کرد و پولش را که بیست هزار تومان بود( بیست هزار آن زمان به اندازه ی سی چهل میلیون تومان  حالا ارزش داشت) از اعضا غیر طلبه ی کتابخانه و کمکهای مردمی تامین کردیم و در سال 1360 پایه سنگ کتابخانه گذاشته شد و ساخت و ساز را شروع نمودیم.

البته باید عرض کنم که آقایان معینی، عالمی، مرحوم معصومی و صالحی در منزل مرحوم شیرحسین اخلاقی جلسه کردند و مخالفت خود را با ساخت زمین مذکور اعلام نمودند، حرف شان این بود که توان ما کم است و ما باید زمین کمتری بخریم و بسازیم. ولی آقای حاجی مهدوی در جلسه ی آنها رفت و لند جواب کرد، گفت ما این زمین را انشاء الله به کمک و همت مردم می سازیم و تکمیل می کنیم امیدوارم آقایان کارشکنی نکنند.

خلاصه دوستان با شور و شوق و فداکاری تمام ساخت کتابخانه را با مدیریت حاجی مهدوی شروع کردند، اوستا امینی میراثی، اوستا مراد و اوستا حسن یزدانی. بطور مجانی بنائی، گچ، سیمان کاری و موزائیک را انجام دادند، و هزینه ی مصالح کتابخانه را دوستان عضوغیر طلبه تامین می نمودند و همینطور قبض کمک چاپ کرده بودیم و از مردم کمک جمع آوری می کردیم. من خودم ماموریت داشتم که در تهران و جاهای دیگر در بین مهاجرین بگردم و کمک جمع کنم خلاصه پول بیش از حد نیاز ساخت مکان کتابخانه جمع شد و در سال 1362 کتابخانه به شکلی که الان هست تکمیل شد.

خلاصه کلام اینکه در ساخت و تاسیس مکان کتابخانه آقای حاجی مهدوی سنگ تخت و کسبه و کارگران نقش عمده و اساسی داشتند.

 

س: بفرمائید که کتابخانه چگونه اداره می شد؟

 

ج: اعضا کتابخانه رسالت، مرامنامه و اساسنامه ای را در 27 ماده و 27 بند و 3 تبصره تدوین و تصویب نمودند که در ماده های 9-10-11- این اساس نامه آمده است:

(- تشکیلات کتابخانه رسالت شامل هیئت رئیسه و بخشهای فرهنگی، ارتباطات، مالی، و اداری می باشد.

- هیئت رئیسه کتابخانه علی ترین مرجع تصمیم گیری می باشد.

- هیئت رئیسه کتابخانه فعلا شامل 10نفر: مسئول، مسئول فرهنگی، مسئول ارتباطات، مسئول مالی و مسئول اداری و معاونین خواهد بود.)

و در ماده12 و ظایف و صلاحیتهای هیئت رئیسه کتابخانه، طی چند بند بیان شده و در تبصره ی این ماده آمده است:

( مسئولیت مسئولین، از شش ماه تا یک سال خواهد بود)

اولین مسئول کتابخانه، آقای حاجی مهدوی تعیین گردید، که ایشان رهبری فکری کتابخانه را به عهده داشت و جلسات هیئت رئیسه را خیلی خوب اداره می کرد و در زمان ریاست ایشان فعالیتها بسیار خوب پیش می رفت، مسئولین و اعضا کتابخانه متعهدانه  به وظایف شان عمل می کردند.

در دوره های بعد نیز که مسئول کتابخانه به نوبت عوض می شد تا سالهای 1378-1377 فعالیتها پرجوش ادامه داشت البته به میزان ضعف بعضی مسئولین کم کاریهایی هم بود اما در کل کارهای کتابخانه قابل قبول بود.

یکی از کارهایی که من نقش خوب داشتم پیشنهاد تشکیل صندوق مالی کتابخانه بود و تعداد 50 نفر از دوستان طلبه و کسبه و از جمله حاجی نیاز، حسن یزدانی، محمد آخوندی، حاجی حیدر کاظمی، عبدالله کاظمی واعظ زاده و دوستان دیگر،  این پیشنهاد را تایید کردند و خلاصه صندوق مالی تاسیس شد و اعضا صندوق  کارت عضویت  گرفتند و تقریبا دو صد نفر عضو صندوق بودند که ماهانه مبلغ 20 تومان 30تومان 40تومان و کمتر و بیشتر به صندوق واریز می نموند و این صندوق پیشتوانه ی مالی خوبی برای اداره ی کتابخانه و انجام برنامه های آن بود.

 

س: از فعالیتهای کتابخانه بیشتر برای ما صحبت نمائید.

 

ج: کتابخانه رسالت هدف عمده اش جمع آوری کتاب و وسائل فرهنگی و ارسال آن به داخل افغانستان بود. در این موضوع به کتابخانه های ایران و دفترهای  مجتهدین و نهادهای فرهنگی در خواستی کتاب و وسائل فرهنگی می نوشتیم که تا حدودی موافقت می شد و کتابهای بدست آمده را در انبار کتابخانه جمع می کردیم تا سر فرصت به افغانستان انتقال بدهیم. من یادم هست، از کتابخانه ی شهید مطهری(تهران) کتاب درخواست کرده بودیم من و یک نفر از طلبه ها رفتیم و سه روز تمام از کتابخانه شهید مطهری  کتاب جدا کردیم و روز چهارم حقیر با هزینه خودم  کارتن خریدم و کتابها را کارتن نمودیم و با تسمه هایی که بادستگاه محکم می شد بستیم و در یک خاور بار زدیم و به مشهد انتقال دادیم.

ما چندین مرحله در افغانستان کتاب فرستادیم، یک مرحله در سال 1359 حدود600جلد کتاب خودم بردم به سنگ تخت تحویل دادم و در نوبت دیگر حدود 2000 جلد کتا ب شهید امان الله موحدی که از موسسین کتابخانه بود در داخل برد و حدود 2000یا3000 جلد کتاب ( که خوب یادم نیست) توسط شهید سجادی، استاد صابری و اعتمادی به داخل انتقال داده شد و در سال 1370 حدود 6600 جلد کتاب را اینجانب و حاجی حیدرکاظمی و حاجی نیاز در ماشین شخصی (کماز) که ما سه نفر داشتیم بار زدیم و بطور مجانی به طرف مرز حرکت دادیم و با کمک رهبر شهید استاد مزاری از مرز خارج نمودیم، چون آن زمان آن مقدار کتاب را مجوز خروج نمی داد ولی شهید مزاری که با کاروانی عازم افغانستان بود به ما کمک کرد و ماشین حامل کتاب را از مرز خارج نموده به ولسوالی لعل بردیم و کتابها را به مسئولین آنجا تحویل دادیم.

در لعل هم کتابخانه ای بنام کتابخانه رسالت ساخته شده و انجینیر علی داد لعلی مهند سش بوده، با نقشه ی بسیار خوب ساخته شده و مردم کارکرده است، و کتابهایی که از اینجا فرستاده می شد  در آنجا تحویل می گردید. در این اواخر من خودم در لعل نرفته ام ولی قراری که شنیده ام کتابهای کتابخانه رسالت در لعل بخاطر ضعف مدیریت تلف شده است، هر که آمده، قومندان بوده، رئیس فلان پایگاه بوده و یا فلان شیخ و دانشجو بوده، کتابها را برداشته، برده و برنگردانده اند و سید احمد حسینی دیوالک مسئول کتابخانه بوده که متاسفانه نتوانسته کتابخانه را درست اداره کند و بسیاری از کتابها رفیق بخشی شده است.

و از فعالیتهای دیگر کتابخانه برگزاری مراسم ماه محرم و نیمه ماه مبارک رمضان بود که به طرز باشکوه برگزار می شد و همینطور به مناسبتهای مختلف مراسم برگزار می گردید، از سخنرانان و مقاله خوانان و گروههای سرود برای اجرای برنامه دعوت می شد، و خیلی مقید بودیم که سخنرانیها را ضبط کنیم و مقاله ها را پیش از خواندن بررسی می کردیم و بعد یک نسخه برای کتابخانه می گرفتیم و بایگانی می کردیم که آن نوارها و مقاله ها بعنوان اسناد در بایگانی کتابخانه موجود است.

من خودم این کارها را به عهده داشتم از سال 62 تا 69 مسئول برگزاری و اداره ی مراسمهای محرم، رمضان و... بودم  و با کمک دوستان سعی می کردم که کارها خوب پیش برود.

بالاخره در این کتابخانه کلیه نیازهای مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و تبلیغاتی مردم رفع می شد، طلبه ها، دانشجویان و دانش آموزان در کتابخانه بحث و مطالعه می کردند به مجموعه های سیاسی، فرهنگی ، ورزشی و ... بدون تبعیض اجازه داده می شد که جلسات تصمیم گیری شان را در کتابخانه برگزار کنند، مسئولین سیاسی و نظامی که از داخل می آمدند در کتابخانه رسالت از آنها استقبال می شد و برای شان مجلس سخنرانی و پرسش و پاسخ برگذار می گردید و آنها مواضع انقلاب و جهاد را برای مهاجرین بیان می کردند و از اوضاع و احوال جبهات گزارش می دادند و از این نظر کتابخانه رسالت پایگاه خوب تبلیغاتی برای انقلاب و جهاد اسلامی افغانستان بود.

جلسات دوره های قرآن، دعا کمیل، دعای ندبه، دعای توسل و کلاسهای آموزشی بطور مرتب در این کتابخانه فعال بود و نیز مردم برای تازه گذشته هایشان، در سالن کتابخانه مجلس ترحیم و یادبود برگذار می کردند و غذا می دادند و حتی در عروسی ها هم همینطور بود. مسافرینی که از داخل افغانستان می آمدند و یا از تهران و جاهای دیگر می آمدند و عازم افغانستان بودند و بخاطر بی پولی و بی مدرکی و موانع دیگر نمی توانستند در مسافر خانه ها بمانند،تا زمانی که کارهای شان راه می افتاد در کتابخانه اقامت می کردند. در این زمینه ها محدودیتی از سوی مسئولین کتابخانه نبود.و  خلاصه در کتابخانه بروی عموم باز بود. بطوری که بعضی از دوستان از باب شوخی یا از باب اعتراض به کتابخانه رسالت سالن غذاخوری رسالت، تالار رسالت و مسافرخانه رسالت می گفتند!!

 

س: جناب آقای ابراهیم زاده! بفرمائید که فعلا وضعیت کتابخانه چگونه است و درآینده به کجا خواهد رسید؟

 

خدمت شما عرض کنم که فعلا کتابخانه در اختیار آقایان صالحی، عالمی، شریفی و معینی است. و فعالیتها بکلی تعطیل می باشد و بجز چهار نفر طلبه جوان که در آنجا سکونت دارند و درس می خوانند فعالیتهای دیگری و جود ندارد.

در مورد آینده ی کتابخانه باید عرض کنم که در ماده 22 اساسنامه کتابخانه آمده است: ( مرکزیت کتابخانه فعلا در مشهد مقدس بوده و تا زمانی که فرصت مناسب و امنیت در داخل به وجود نیامده در خارج از کشور به فعالیت خویش ادامه خواهد داد)

و در ماده 23- آمده است:( در صورت انحلال کتابخانه ، اموال و کتب و وسائل فرهنگی مربوط به آن به یکی از کتابخانه های بزرگ داخل که در اصول با کتابخانه رسالت هماهنگ باشد منتقل خواهد شد)

طبق مفاد این دو ماده باید کتابخانه در داخل افغانستان انتقال داده شود، چون شرایط از هر جهت فراهم شده، امنیت هست، مراکز فرهنگی راجستر شده و می شوند ، بازار فعالیتها و رقابتهای فرهنگی داغ است، نیروهای فعال فکری و فرهنگی در داخل هستند، و فرصتها بسیار مناسب است. اما ممکن است سه چهار نفری از اعضا کتابخانه که پاسپورت پاکستانی و اقامت دائمی در ایران دارند، تمایل نداشته باشند که کتابخانه در افغانستان انتقال داده شود، ولی اکثریت اعضا کتابخانه قاطع و جدی هستند که کتابخانه منتقل شود.

قبلا هم هرگاه امنیت نسبی در کشور بوجود می آمد مسئولین در فکر می افتادند که کتابخانه را به داخل منتقل کنند، هر که از مسئولین داخل می رفتند ماموریت داشتند که جستجو و زمینه یا بی کنند که در کجا مناسب است تا شعبه ای از کتابخانه رسالت فعال شود، من خودم نیز وقتی داخل رفتم از مسئولین کتابخانه اختیار گرفتم- و در جبرئیل هرات زمینی را به مساحت600 متر در نظر گرفتم تا کتابخانه در آنجا برده شود،اما تا کنون عملی نشده است.

حدود هشت سال است که کتابخانه عاطل و باطل است و هیچ نفعی برای مردم ندارد، این واقعا خیانت به بیت المال است، کتابخانه مال مردم است و با پول  مردم ساخته شده، حالا چرا سودی برای مردم نداشته باشد.

تعداد زیادی کتاب و وسائل فرهنگی و اسناد ومدارک زنده از قبیل نوارها، رونوشت مقاله ها عکس و پوستر و فیلم-صورت جلسه ها، اعلامیه ها، بیانیه ها که هر کدام منابع با ارزشی است فعلا در کتابخانه موجود است، که باید در دست نسل فرهنگی کشور برسد.

مکان کتابخانه فعلا هشتاد، هشتادو پنج میلیون تومان مشتری دارد که با این پول می توان درمناطق مرکزی افعانستان و یا در جبرئیل، هرات، مکان خوبی را برای کتابخانه فراهم نمود.

 

س: به همین تازگی شنیده ایم که کتابخانه رسالت به حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی  تحویل داده شده است. این موضوع را شما تایید می کنید؟

 

ج: تحویل داده نشده، چهار نفر از آقایان یعنی شیخ عوض شریفی، شیخ قنبر صالحی ، عالمی و معینی از پسر شهید سجادی و پسر مرحوم معصومی هم امضا گرفته اند و بدون اینکه سایر اعضا کتابخانه را در جریان بگذارند ( و حتی استاد صابری و حاجی مهدوی و حقیر را که در دست رس بوده ایم خبر نکرده اند) با آیت الله کابلی صحبت نموده و گفته اند شما کتابخانه را کمک کنید و تحت حمایت شاما باشد ولی اداره و اختیار کتابخانه کما فی السابق در دست خود ما باشد نظر ما این است که اگر واقعا کتابخانه بدون قید و شرط به آیت الله سپرده شود و به ایشان توضیح داده شود که طبق اساسنامه ی کتابخانه، کتابخانه باید در داخل منتقل شود، ما حرفی نداریم و کار خوبی است و شاید اکثریت اعضاء کتابخانه به این راضی باشند. چون آیت الله العظمی محقق کابلی امین مردم  ما است، مرجع ما است. مجتهد ما است و ما به وجود ایشان افتخار می کنیم.

ولی اگر سه چهار نفری بخواهند از نام مبارک ایشان سوء استفاده کنند، این دیگر برای ما قابل گذشت نیست و ما هرگز نمی گذاریم به کتابخانه خیانت شود.

والسلام.

 

 

 

 

تهیه کننده: "محمدعلی برهانی شهرستانی"

 

*************************

 

نظر خوانندگان

 

من یکی از کسانی هستم که مدتهای زیادی در رسالت بوده ام و در دوره مدیریت آقای صالحی با ایشان در امور داخلی آن همکاری کرده ام. از جمله اینکه در سالهاآخر هفتاد تا زمانی که شورای افاغنه مزاحم نشده بود واقعا به عنوان کتابخانه عمل میکرد یعنی سالن مطالعه تقریبا تمام روز و شب باز بود و بیشتر دانشجویان و کسانی که در امتحان کنکور اشتراک می کردند از این فرصت سود بردند و اکنون رسالت می تواند ادعا کند که از این طریق خدمت بسیار بزرگی به جامعه نموده است بطوری که می توان گفت هر افغانی که در

گلشهر بوده و تحصیل نموده از آن استفاده کرده است و اکنون کتابخانه صد ها نفر فارغ التحصیل دانشگاهی دارد اعم از لیسانس و ماستر و حتی دکتورا که درداخل و خارج در حال کار و تحصیل هستند و یکی از کسانی که به این امر کمک نموده آقای صالحی است و تاجایی که من خبر دارم تا کنون هم با مدیری صالحی کتابخانه همچنان به دانشجویان خدمات می دهد.
در مورد مشکلات اداری و داخلی رسالت درست است که بعضیها خیانت نموده اند ولی اگر تا کنون رسالت پابر جا مانده هم از مدیریت آقای صالحی است و اگر نه چند سال پیش عده ای میخواستند آن را به10-12 میلیون تومان بفروشند.
من خودم از صالحی شنیدم که عده ای میخواهند بفروشند ولی نمی توانند زیرا آقای مهدوی سند را مخفی کرده یا به نام زن خود نموده است .
بهر صورت پیشنهاد شخصی من بخاطر آینده رسالت که از آن خاطرات زیادی دارم به مسولین این است که به هوش باشند که خیلیها مردند و از رسالت سودی مالی نبردتد ولی هر کس خدمت کرد نامش جاودان خواهد ماند زیرا رسالت به چند نسل خدمت کرده است ...
پول فروش آن هم چیزی نمی شود که با آن در افغانستان چیزی ساخت یا جیب کسی را پر کرد....
پس بهتر است با تنظیم یک سند حقوقی و روشن شدن ملکیت آن را همچنان همانجا استوار نگهداشت به عنوان موزیم؟ یاحسینیه؟ یا هر چیز دیگری تا آیندگان هم بتوانند وقتی مشهد می روند سری به آنجا بزنند و یاد و خاطرات گذشته را گرامی دارند.
یعنی با این صورت رسالت به عنوان پایگاهی با (قی می ماند).

 

سایت سلام

خیلی خوشحالیم که دوست ما با نام مستعار رسالت کمی از تجربه و مشاهدات خود را در مورد کتابخانه بیان کرده است. خدمت شان عرض شود که زمان ورود ایشان به کتابخانه همزمان بود با فروکش کردن ان شور و شوقی که از قبل در ان جا وجود داشت؛ هر چند سالن مطالعه راه افتاده بود. در مورد این که رسالت به دانشجویان خدمت کرده ما با شما کاملا هم عقیده هستیم و به همین جهت می گوییم اکنون وظیفه ما است که به کسانی که به ما خدمت کرده اند ادای دین نماییم.

در مورد ان گفته اقای صالحی، که در زمانی که کتابخانه تکمیل شده بود به ریاست انتخاب شد، در مورد سند کتابخانه دو نکته باید جهت روشن شدن اذهان عمومی بیان گردد. اول، همان طور که ایشان هم اشاره دارد که اگر مهدوی نمی بود برخی از اعضا کتابخانه را فروخته بود شکی وجود ندارد. این که مهدوی سند ان را به نام زنش کرده بود حتا اگر راست باشد به عنوان حربه تبلیغاتی از سوی ان عده از اعضا که دارای تابعیت پاکستانی و ایرانی هستند استفاده می شود. شما که در مشهد زندگی کرده اید می دانید که در ان زمان حسب قانون اساسی ایران اتباع خارجی نمی توانستند در ایران زمین بخرند. بنابراین تمام خانه های گلشهر و جاهای دیگر سند های شان به نام ایرانی می باشند. پس سند رسالت هم باید چنین می بود. از سوی دیگر، همان دوستان می دانند که مهدوی فعلا نه زن دارد و نه فرزند و با رفتن او حد اقل این بهانه هم خنثی می شود.

بر عکس، ما فکر می کنیم که اگر کتابخانه را اعضای با تابعیت افغانی اش بتواند به داخل منتقل و فعال سازند کاری بزرگ و مفید انجام اده اند، ولی فعلا مدیریت ان در دست اعضای با تابعیت پاکستانی ایرانی است که علاقه و اشتیاقی به افغانستان ندارند.

 

 

  

نظر